تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۲ بهمن ۰۰، ۲۳:۲۵ - فاطمه 😐

۳۷۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ارتباط با فرزندان» ثبت شده است


✅همیشه بد رفتاری به حرفهای زشت و زننده نیست.

🔘بلکه بد رفتاری می‌تواند سوء مدیریت و رفتارهای گاهی به گاهی و فاقد قاطعیت باشد.

🔘رفتارهای فاقد قاطعیت باعث می‌شود فرزند دچار رفتارهای دوگانه وضد ونقیض شود.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۰۵ تیر ۰۱ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

💥مامان خانم! 
آقای پدر! 
حواستان هست که هرقدر هم برای بچه‌ها اسباب بازی تهیه کنید باز هم جای خالی همبازی و وقت گذرونی، با خودتان را پرنمی‌کنه؟

💯بچه‌ها درهرسنی که باشند، نیازمند گروه همسالان شان هستند. 

❌از این نیازشان غافل نباشیم. 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۰۱ تیر ۰۱ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

🌸 طوبی خانوم با پسر چهارساله‌اش محسن، وارد یک ویلا در شمال تهران می‌شوند.
محسن دستش را از دست مادر بیرون می‌کشد. به طرف حوض بزرگ وسط حیاط می‌رود. فواره‌های رنگین همراه با رقص نور او را ذوق‌زده می‌کند.

☘️طوبی خانم با عجله خود را به محسن می‌رساند:
- بدو بریم. وقت گیر آوردی؟! این‌همه کار روی سرم ریخته، الان مهمونا می‌رسن.

🍃محسن با لب و لوچه آویزان سرش را پایین می‌اندازد. وارد راهرو می‌شوند. سالن را پشت‌سر می‌گذارند. داخل آشپزخانه می‌روند. بساط چایی را به راه می‌اندازد. اسپند دود می‌کند. سالن پذیرایی را مرتب می‌کند.

🍁یک‌سالی می‌شود شوهرش تصادف کرده و خانه‌نشین شده است.
طوبی خانم اجازه نداد آب توی دل بچه‌ها تکان بخورد. دربه‌در دنبال کار بود تا اینکه اینجا را یکی از خانم‌های مسجدی به او معرفی کرد.

🌺امشب مهمانیِ جشنِ فارغ‌التحصیلی پسر حاج محمد آقاست. مهمان‌ها یکی‌یکی وارد خانه می‌شوند. طوبی خانم وقتی از مرتب بودن کارها اطمینان پیدا می‌کند، از نرگس خانم اجازه می‌خواهد تا قبل از تاریکی شب مرخص شود.

🍃دلش برای دخترش ریحانه شور می‌زند. چند روزی می‌شود گوشه‌گیر شده است. کمتر حرف می‌زند. تحمل برادر کوچکش را ندارد. امشب می‌خواهد گوشه‌ای از وقتش را برای او خلوت کند تا بفهمد علت پژمردگی و سکوت او چیست؟

🌾حسین هم چیزی از سربازی‌اش باقی نمانده است. فکرهایی برای مشغول به کار شدن او هم کرده است. هفته گذشته برادرش رضا را دیده بود. از او خواست تا شاگرد مغازه نجاری او شود.

❄️همسرش یدالله قطع نخاع شده است. کارهای زیاد روی دوش طوبی خانم سنگینی می‌کند؛ ولی او هرگز خم به ابرو نمی‌آورد. موقع خستگی به خدا پناه می‌برد، دو رکعت نماز می‌خواند و بر او توکل می‌کرد.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۲۹ خرداد ۰۱ ، ۲۱:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

✅متاسفانه در جامعه امروزی برهنگی و تمدن با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند.

🔘بعضی والدین برای متمدن نشان دادن خود، فرزندانشان را به صورت عریان و نیمه عریان در جامعه می‌چرخانند.

🔘 برخی از آن ها بر این باور اشتباه هستند که با این کار، حساسیت جنسی فرزندان شان کم می شود و فرزندشان با دیدن صحنه های جنسی از خود واکنشی نشان نمی دهد زیرا چشم او پر است .

🔘یا اینکه استفاده از رنگهای گرم برای لباس زیر فرزندان تأثیر منفی در سلامت جنسی  فرزندان دارد؛ ولی والدین ناآگاهانه به این کار مبادرت می‌ورزند.

 ✅ پدر و مادر در قبال فرزندان خود در تمامی زمینه‌ها، از جمله سلامت جنسی مسئولند و باید حواسشان باشد تا با رفتار ناآگاهانه، سبب بیداری جنسی و بلوغ زودرس کودکان نشوند.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۲۹ خرداد ۰۱ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

🍃صدای زنگ خانه بلند شد. گلاره اشک‌هایش را با پشت دست پاک کرد. به سمت حیاط دوید، اعظم تا چشمش به گلاره افتاد: «دخترم! چرا گریه کردی؟ »

☘️گلاره در حالی که بغض سنگینی گلویش را فشار می‌داد به آغوش مادربزرگ پناه برد.
نسرین رو به اعظم گفت: «مامان لوسش نکن.»

⚡️_چی شده؟

🎋_صد بار بهش گفتم من می‌خوابم، سرو صدا نکن. بی سر و صدا با خواهر کوچیکت بازی کن. همش با خواهر سه سالش تو جنگ و دعواست.

🌾_با هم صحبت می‌کنیم، برای بچه‌ها شیر کاکائو و بیسکویت گرفتم.

🍃نسرین سینی فنجان چای و لیوان‌های شیر کاکائو را روی میز گذاشت. اعظم بعد از این که بیسکویت و چایی خورد رو به گلاره گفت: «شیرکاکائوتو بخور تا با هم بازی کنیم. »

🍀چشمان نسرین گرد شد. گلاره با خوشحالی دست‌های خود را به هم کوبید. مادر بزرگ پرسید: «گلاره، درس و مشقت رو انجام دادی؟»

🌸_بله مادربزرگ.

✨مادربزرگ اسباب بازی‌ها رو یک به یک از سبدی بزرگ برداشت و به گلاره و ساناز داد. اعظم با لبخند به نوه‌هایش نگاه کرد. آن‌ها با خوشحالی سرگرم چیدن وسایل بازی بودند.

🍃گلاره به ساناز کمک کرد تا او هم سماور و استکان و نعلبکی‌های کوچک را در سینی بچیند. اعظم سرش را به سمت گلاره و ساناز چرخاند و گفت: «بچه‌ها میرم آشپزخونه، آروم بدون دعوا با هم خاله بازی کنید تا براتون خوراکی بیارم.»

✨گلاره و ساناز خنده‌کنان با هم گفتند: «چشم‌ مامان بزرگ.» اعظم به آشپزخانه رفت و سر حرف را با دخترش باز کرد: «عزیرم، اگه مرتب به بچه‌ها امر و نهی کنی، نتیجه عکس می‌گیری. »

🍃_مامان اصلا به حرفام گوش نمیدن.

🌾_اگه بعد از درس و مشقش وقت بذاری و باهاشون یه ساعتی بازی کنی، کم کم یاد می‌گیرن. با صبوری و بازی کردن با بچه‌هات، می‌تونی غیر مستقیم کنترل‌شون کنی.
اونا بچه هستن، انتظار رفتار یه بزرگسال از گلاره نداشته باش، اون فقط هشت سالشه، این که توی بازی یادش بدی، باید حرف پدر و مادرشو گوش کنه یه هنر مادرانه‌ست.

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

 

صبح طلوع
۲۲ خرداد ۰۱ ، ۲۱:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


 

✅ ارتباط داشتن با اطرافیان مقوله جدایی‌ناپذیر زندگی دسته جمعی است.
آرامش و آسایش در گرو همنشین خوب است.

🔘 از آنجا که بیشتر عمر انسان با همسر و فرزندانش سپری می‌شود. ما باید از خداوند همسر و فرزندانی طلب کنیم که بال پرواز برای ما و مایه روشنایی چشم باشند.(۱)
نه اینکه بار بر ما و دشمنِ جان باشند.(۲)

🔘 امیرالمؤمنین علیه السلام در این خصوص می‌فرماید: «از خداوند فرزند خوش صورت و خوش قد و قامت درخواست نکردم، بلکه از خداوند فرزندانی درخواست کردم که مطیع خداوند باشند، از او بترسند و هر گاه به آنها نگاه کردم در حالی که از خدا اطاعت می‌کنند مایه روشنایی چشم من باشند. »(۳)

✅ مؤمن باید از این دستگیره محکم که همان دعاست، غفلت نکند تا زندگی آرام و شادی داشته باشد.

☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️

🔹۱- رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ؛ فرقان/۷۴

🔸۲- إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ؛ تغابن/۱۴

🔹۳- عن أمیر المۆمنین علیه السلام قال ما سألت ربی أولادا نضر الوجه و لا سألته ولدا حسن القامه و لکن سألت ربی أولادا مطیعین لله وجلین منه حتی إذا نظرت إلیه و هو مطیع لله قرت عینی؛ بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۹۸

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۲۲ خرداد ۰۱ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

🕌سرش را روی شبکه‌های ضریح بی‌بی معصومه سلام‌الله‌علیها گذاشت، دست‌ها را بالای سرش درون شبکه ضریح قلاب کرد. خود را در آغوش حضرت رها کرد. شروع به نجواکردن با خانم فاطمه‌ معصومه سلام‌الله‌علیها کرد.

🕊وقتی از ضریح جدا شد، مثل کبوتری رها و آزاد شده بود. حالا که پسرش یاسین را به دست حضرت سپرد، دلش آرام گرفت.

❄️بعد از آن شبِ سردِ پاییزی، پسرش بر اثر تبِ بالا تشنج کرد، از ناحیه مغز دچار آسیب شد. دیگر نتوانست روی دو پای خود بایستد. نتوانست حرف بزند.

🌸مادر بود دلش می‌سوخت. مثل پروانه دور و برش می‌چرخید. او را نوازش می‌کرد. مثل بچه‌گی‌هایش پوشک به او می‌پوشاند و عوض می‌کرد. اوایل این مسئله برایش قابل هضم نبود. بعضی وقت‌ها بی‌توجه به سایر نعمت‌های خدا غُر می‌زد. قدرنشناسی می‌کرد.

🌺امروز دلش هوای حرم کرد. یاسین را به بابایش سپرد. خودش را به حرم رساند. خلوتیِ اطراف ضریح را که دید، بُغض چندین ساله‌اش ترکید. احساس کرد حضرت با لبخند او را نگاه می‌کند. بعد از زیارت دیگر خیالش راحت شد. همه چیز را به او سپرد. صبر و تحمل را در  پرستاری مادرانه‌اش را از او خواست.

☘️عجله داشت. صبر نکرد اتوبوس بیاید. اولین تاکسی سوار شد. می‌خواست بعد از مدت‌ها یاسین را به پارک ببرد. کلید را در قفل چرخاند. یاسین روی ویلچر سرش را روی دسته گذاشته بود و گریه می‌کرد. عباس خسته از نق زدن‌های یاسین رو به مریم کرد: «چه صبری داری تو! از صبح... »

🍃مریم نگذاشت ادامه دهد. دست روی بینی‌اش گذاشت تا عباس حواسش به دل‌شکستگی یاسین باشد.

🍁خودش را به یاسین رساند. سرش را به سینه چسباند: «عباس می‌خوام با پسرگلم برم پارک. » چشمان عباس گشاد شد. سابقه نداشت او را به پارک ببرد. بیرون رفتن با یاسین به خاطر حرف و نگاه‌های مردم آزاردهنده بود. به همین علت بیرون رفتن را به حداقل رسانده بودند.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۱۸ خرداد ۰۱ ، ۲۱:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


🖊امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمودند:

🤲از خداوند فرزند خوش صورت و خوش قد و قامت درخواست نکردم؛ بلکه از خداوند فرزندانی را درخواست کردم که مطیع خداوند باشند، که از او بترسند و هر گاه به آنها نگاه کردم در حالی‌که از خدا اطاعت می‌کنند، مایه روشنایی چشم من باشند. 🍃🍃🍃🍃

📚بحارالانوار، ج١٠١، ص٩٨

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۱۸ خرداد ۰۱ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

💦 از سر و رویش عرق می‌ریخت. کلی کار روی سرش آوار شده بود. بچه را بغل کرد همانطور که درسش را می‌خواند او را هم خواب کرد.

🍃دوست داشت می‌توانست ساعت را نگه دارد تا کارهایش را بکند. بعد دوباره حرکت دهد و به صدای تیک‌تاک آن گوش کند.
عقربه‌هایِ ساعتِ روی دیوار، ‌نشان می‌داد خیلی زود ساعت دو شده است. زودتر از آنچه فکر می‌کرد.

🔑الان هست که کلید در قفل بچرخد. محسن از در وارد شود. بو بکشد. بوی غذا را استشمام نکند. نگاه کند سر و وضع خوبی از سمیرا نبیند. با کوهی از خستگی خود را روی مبل ولو کند. کیفش را با شدت به زمین بکوبد. چشمانش را روی هم بگذارد. دستش را روی پیشانی نگه دارد. خروپف به ثانیه‌ای نکشد به هوا برخیزد.

💎این‌ها همه خیالات و تصورات سمیرا از آمدن همسرش بود. لب‌هایش کش آمد. بچه را گوشه‌ای گذاشت. به اوضاع شلخته خود نگاه کرد. حق با فاطمه بود: «بچه کم زندگی بهتر همش دروغه! »

☘️زندگی شادتر و بچه بیشتر ورد زبان فاطمه است. او که فقط یک بچه دارد پس چرا زندگی بر وفق مرادش نیست؟ زندگی راحت‌تر کجاست او که نمی‌بیند؟ یک لحظه هم مازیار از بغلش پایین نیامد.

☀️با خود واگویه کرد: «اگر همان سال اول بچه‌دار شده بودم الان دختر بزرگی داشتم ده ساله، سمانه صدایش می‌زدم. بچه دوم هم دختر، آن یکی را سودابه می‌گذاشتم. بچه سوم پسری که ماهان صدا می‌کردم. بعد پسرم مازیار بچه چهارم بود.

🌸آنوقت دخترم سمانه بچه را خواب می‌کرد. هر وقت یکی بهانه می‌گرفت آن یکی کمک دستم می‌شد. کارهای خانه را با هم با خنده و شوخی انجام می‌دادیم.

🚪کلید داخل قفل همزمان با صدای زنگ چرخید. فکر و خیال هم از سر سمیرا پرید. به خود نهیب زد ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه هست.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۱۰ خرداد ۰۱ ، ۲۱:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


 

✅ فرزندان نیازمند محبت ما هستند؛ امّا محبت بیش از حد، مانند انجام بیشتر کارها توسط پدر ومادر و ایجاد وابستگی برای آنها، به نوعی ظلم به آن‌ها محسوب می‌شود نه محبت به آنها.

🔘والدین باید در یک رابطه‌ی تعاملی و هوشمندانه،  هم محبت کنند و هم آنها را مستقل وهوشمند، بار بیاورند.

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

صبح طلوع
۱۰ خرداد ۰۱ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر