تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۲ بهمن ۰۰، ۲۳:۲۵ - فاطمه 😐

ویلای شمال

يكشنبه, ۲۹ خرداد ۱۴۰۱، ۰۹:۰۰ ب.ظ

 

🌸 طوبی خانوم با پسر چهارساله‌اش محسن، وارد یک ویلا در شمال تهران می‌شوند.
محسن دستش را از دست مادر بیرون می‌کشد. به طرف حوض بزرگ وسط حیاط می‌رود. فواره‌های رنگین همراه با رقص نور او را ذوق‌زده می‌کند.

☘️طوبی خانم با عجله خود را به محسن می‌رساند:
- بدو بریم. وقت گیر آوردی؟! این‌همه کار روی سرم ریخته، الان مهمونا می‌رسن.

🍃محسن با لب و لوچه آویزان سرش را پایین می‌اندازد. وارد راهرو می‌شوند. سالن را پشت‌سر می‌گذارند. داخل آشپزخانه می‌روند. بساط چایی را به راه می‌اندازد. اسپند دود می‌کند. سالن پذیرایی را مرتب می‌کند.

🍁یک‌سالی می‌شود شوهرش تصادف کرده و خانه‌نشین شده است.
طوبی خانم اجازه نداد آب توی دل بچه‌ها تکان بخورد. دربه‌در دنبال کار بود تا اینکه اینجا را یکی از خانم‌های مسجدی به او معرفی کرد.

🌺امشب مهمانیِ جشنِ فارغ‌التحصیلی پسر حاج محمد آقاست. مهمان‌ها یکی‌یکی وارد خانه می‌شوند. طوبی خانم وقتی از مرتب بودن کارها اطمینان پیدا می‌کند، از نرگس خانم اجازه می‌خواهد تا قبل از تاریکی شب مرخص شود.

🍃دلش برای دخترش ریحانه شور می‌زند. چند روزی می‌شود گوشه‌گیر شده است. کمتر حرف می‌زند. تحمل برادر کوچکش را ندارد. امشب می‌خواهد گوشه‌ای از وقتش را برای او خلوت کند تا بفهمد علت پژمردگی و سکوت او چیست؟

🌾حسین هم چیزی از سربازی‌اش باقی نمانده است. فکرهایی برای مشغول به کار شدن او هم کرده است. هفته گذشته برادرش رضا را دیده بود. از او خواست تا شاگرد مغازه نجاری او شود.

❄️همسرش یدالله قطع نخاع شده است. کارهای زیاد روی دوش طوبی خانم سنگینی می‌کند؛ ولی او هرگز خم به ابرو نمی‌آورد. موقع خستگی به خدا پناه می‌برد، دو رکعت نماز می‌خواند و بر او توکل می‌کرد.

 

 

tanha_rahe_narafte@

 

https://instagram.com/tanha_rahe_narafte

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی