تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۲ بهمن ۰۰، ۲۳:۲۵ - فاطمه 😐

۴۳۹ مطلب با موضوع «همسرداری» ثبت شده است

صدای لرزش گوشی، مریم را دعوت کرد تا راز درونش را با او درمیان بگذارد.با رمز یاعلی قفل باز شد. «بازم مثل همیشه که اطلاعاتت غلط بود. با کلی مکافات مرخصی گرفتم رفتم دفتر اسناد، حالا میگه باید شناسنامه و کارت ملی خانومت هم باشه.»

آقامجید مهربان بود اما همیشه قانون و وقت شناسی در زندگیش حرف اول و آخر را می زد. هرچیزی که از این خط قرمز میگذشت، حسابش با کرام الکاتبین بود.

مریم، تصویر مجیدی که کوره آتش شده بود را از ذهنش پاک کرد. نفس عمیقی کشید تا بهتر بتواند بنویسد:«ببخشید عزیزم. من که قبلا نرفته بودم. اون آقا هم نگفت که چی نیاز داره. فقط گفت آقاتون بره دفتر اسناد امضا کنه.»پیام را با دو ایموجی غم و بوسه تمام کرد. خوب میدانست که اگر تماس بگیرد و بخواهد توضیح بیشتری بدهد، باشنیدن فریادهای مجید، هوس میکند او را به رگبار ببندد. بعد هم تیربار آقامجید به کار می افتاد و میدان جنگی تمام عیار به پا می شد. چند ساعتی گذشت. چیزی به ساعت 14 نمانده بود. آقا مجید هیچ وقت بیشتر از یک ساعت عصبانی نمی ماند. اما اگر اژدهای خشمش بیدار میشد، زبانه های آتش این خشم، تمام قلب مریم را می سوزاند. مریم گوشی را برداشت تا با سیاستهای زنانه اش، آخرین تیر را شلیک کند.» سلام عزیزم! خسته نباشی. میدونم به خاطر من امروز خیلی اذیت شدی. ناهار منتظرت باشم یا امروز هم نمیای؟»

تنها راه نرفته
۱۶ اسفند ۹۹ ، ۲۱:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

محبت خدایی

هرچه به هم محبت کنید، خوب است و خود محبت هم اعتماد می آورد.

این محبت زن و شوهر هم جزو محبت های خدایی است.

این از آن محبت های خوب است. هرچه بیشتر شود بهتر هست.

 

بیانات مقام معظم رهبری دامت برکاته، ۷۷/۰۱/۱۹

 

@tanha_rahe_narafte

تنها راه نرفته
۱۶ اسفند ۹۹ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

همسر

امام حسین علیه‏ السلام به خواست، علاقه و حسّ زیبایى دوستى همسرش، توجّه خاصّى می نمود و برخى اوقات به همین خاطر با انتقادات اصحاب و دوستان خود رو به رو می شد؛ ولى به خواستِ طبیعى و مشروع همسر خویش احترام می گذاشت. 

جابر از امام باقر علیه‏ السلام نقل می کند: عدّه اى بر امام حسین علیه‏ السلام وارد شدند؛ ناگاه فرش‏ هاى گران‏ قیمت و پشتی هاى فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض کردند: اى فرزند رسول خدا! ما در منزل شما وسایل و چیزهایى مشاهده می کنیم که ناخوشایند ماست. (وجود این وسایل در منزل شما را، مناسب نمی دانیم.)

حضرت فرمود: اِنّا نتزوِّج النّساءَ فنُعطیهنّ مهورهنَّ فیشترین ما شئنَ لَیس لَنا منه شى‏ءٌ؛

ما بعد از ازدواج، مهریه همسران‏مان را پرداخت می کنیم و آنها هر چه دوست داشتند، براى خود خریدارى مى‏ کنند. هیچ ‏یک از وسایلى که مشاهده نمودید، از آنِ ما نیست.

منبع:کافى، ج ۶، ص ۴۷۶، ح ۱

 

@tanha_rahe_narafte

تنها راه نرفته
۱۶ اسفند ۹۹ ، ۱۲:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

خانمها بخوانند

احترام برای آقایون از عشق هم واجب‌تره. احترام گذاشتن یعنی اینکه، شما باید به شغل‌شون، هدف‌ها و آرزوهاشون، سبک زندگی‌شون، خانواده و خودشون احترام بذارین. درواقع آقایون دوست دارن همون‌طور که هستن، دوست‌شون داشته باشین و نخواین تغییرشون بدین. قصد تغییر دادن و مقایسه کردنش با آقایون دیگه، کار اشتباهیه و اگر زیاد تکرار بشه، میتونه رابطه رو خراب کنه. مخصوصا در جمع، آقایون ازتون انتظار دارن که باهاشون خیلی محترمانه رفتار کنین تا شان و مقام‌شون در جمع حفظ بشه

حواست بود بانو چی گفتم ، احترام به هرآنچه آقا داره یعنی خانواده ش رو نکوب تو سرش یعنی عصبانی میشی کار و خانواده و شخصیتش رو له نکن.

 

@tanha_rahe_narafte

تنها راه نرفته
۱۶ اسفند ۹۹ ، ۰۹:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اوایلِ ازدواجمان بود. فکر می کردم اینکه می گویند زن و شوهر مثلِ رفیق می مانند یعنی هر حرفی را می شود به همسرم بگویم. حتی کوچکترین دلخوری‌هایم از خانواده‌ی همسرم را با بدترین حالت به او می گفتم. همیشه انتظار داشتم که او هم هیچی نگوید و همیشه بگوید حق با شماست.

همسرم همیشه موقع درد دل گفتنهایم ساکت بود تا اینکه روزی در مهمانی خانوادگی حسابی از رفتارِ خواهرِ همسرم دلخور شدم. بعد از مهمانی با همسرم در ماشین نشستیم. من گفتم: چرا خواهرت بهم بی احترامی کرد و خنده خنده خواست به همه بفهمونه من شلخته ام.

مرتضی مثل همیشه با آرامش به حرفام گوش داد. وقتی ساکت شدم. گفت: خب مریم جونم آروم شدی؟

گفتم: تا خواهرت ازم معذرت خواهی نکنه، آروم نمیشم.

تنها راه نرفته
۱۲ اسفند ۹۹ ، ۲۱:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

همسر شهید یوسف کلاهدوز می‏ گوید: اوایل زندگی درست بلد نبودم غذا درست کنم. یادم هست بار اول که خواستم تاس کباب درست کنم، سیب‏ زمینی‏ ها را خیلی زود با گوشت ریختم. یوسف که آمد، رفتم غذا را بیاورم، دیدم همه سیب‏ زمینی‏ ها له شدند. خیلی ناراحت شدم و رفتم یک گوشه ‏ای شروع کردم به گریه کردن.

یوسف آمد و پرسید:« چه شده؟» من هم قضیه را برایش تعریف کردم. او حسابی خندید، بعد هم رفت غذا را کشید و آورد با هم خوردیم. آن‌قدر پای سفره مرا دلداری داد و از غذا تعریف و تمجید کرد که یادم رفت غذا خراب شده بود.

یوسف هیچ‌گاه به غذا ایراد و اشکال نمی‏ گرفت. حتی گاهی پیش می ‏آمد که بر اثر مشغله زیاد، دو روز غذا درست نمی‏ کردم، ولی او خم به ابرو نمی ‏آورد. بارها از او پرسیدم: چه دوست داری برایت درست کنم؟ می‏ خندید و می‏ گفت: «غذا، فقط غذا» می ‏گفت: «دوست دارم راحت باشی.»

نیمه پنهان، ش ۷۸، صص ۲۶

 

@tanha_rahe_narafte

تنها راه نرفته
۱۲ اسفند ۹۹ ، ۱۲:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

چند لحظه بایست و به حرف هایم گوش بده. می دانم در گود میدان دعوا و بحث بوده ای. چند نفس عمیق بکش. فهمیدم که از حرفایش گوشهایت سرخ شده است. چند قدم راه برو.

شنیدی و شنیدی. هرچه که دق و دلی داشت با عصبانیت و داد به رویت خالی کرد و گفت.

به جوش آمدی و داغ کردی تا آمدی لب باز کنی و جواب بدهی جلویت را گرفتم. لحظه ای صبر کن.. در دعوا ، حلوا خیرات نمی کنند.

نکندبه لانه ی عشق تان آتش بیاندازی! نکند حرمت و احترام ها را بشکنی و پل ها را خراب کنی! می دانم حرص دارد که چرا او همه آن کارها را کرده است.

اما ...اما ... تو مقابل به مثل نکن!

تو قوی تر از آن هستی که بدی را به بدی جواب دهی. تو عاقل تر از آن هستی تا جرقه ای کوچک را به آتشی پر شراره تبدیل کنی. تو فهیم تر از آن هستی که به هیجانات سطحی بهای گران دهی.

 

@tanha_rahe_narafte

تنها راه نرفته
۱۲ اسفند ۹۹ ، ۰۹:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

چه زیباست

نشستن کنار همدم زندگی ات

به همراه نوشیدن فنجان چای داغ

آن هم با طعم عشق

 

@tanha_rahe_narafte

 

 

تنها راه نرفته
۱۲ اسفند ۹۹ ، ۰۵:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

رباب از امام حسین علیه السلام داراى دو فرزند عالى مقام یکى دختر به نام سکینه و یکى پسر به نام عبدالله یا على اصغر شد.

وفادارى و صفاى حضرت رباب نسبت به حضرت سیدالشهداء در حد فوق تصور بود تا جائى که حضرت حسین علیه السلام از اظهار و اعلام این وفادارى و صمیمیت به زبان نثر و شعر دریغ نمى کرد:1

«لَعَمْرُک اِنِّنی لَاُحِبُّ دارا
تَحُلُّ بها سکینةُ و الربابُ
اُحبِّهما وَ اَبْدُلُ جُلَّ حالی
وَ لَیْسَ لِلاَئمی فیها عِتابُ؛2

به جانت سوگند من خانه‏ اى که در آن سکینه و رباب اقامت دارند دوست دارم. آنان را دوست دارم و همه ثروتم را به پاى آنان مى‏ ریزم و هیچ سرزنش کنندهاى نیاید مرا در این زمینه سرزنش کند.»

 

1-تفسیر حکیم، ج۶، ص۲۶۰
۲- البدایه و النهایه ،ج۸ ،ص۲۱۲

 

@tanha_rahe_narafte

تنها راه نرفته
۱۰ اسفند ۹۹ ، ۱۱:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

خانم محترم

آقای عزیز

 

 اگر همسرت زیبایی و خوش تیپی تو را دوست دارد، چرا معطلی؟

 

چقدر بد است مرد یا زن در خانه بسته به شغل مثلا بوی گازوئیل بدهد یا سر و کله اش از تدریس گچی باشد یا همیشه بوی قرمه سبزی بدهد .

 

نه عطری

نه کنار هم نشستنی

نه درک احساسات طرف مقابل ...

 

@tanha_rahe_narafte

سارا علیدوستی
۰۹ اسفند ۹۹ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر