ای نفس
به عمیق ترین لایه های درونت رجوع کن و ابدی ترین و عمیق ترین محبت را بیاب؛
همان محبت الهی

ای نفس
به عمیق ترین لایه های درونت رجوع کن و ابدی ترین و عمیق ترین محبت را بیاب؛
همان محبت الهی
کودکانی که از عزت نفس بالایی برخوردارند، احساس خوبی در مورد خودشان دارند.
آنها نقاط ضعف و قوت خود را به خوبی میشناسند، زودتر بر تعارضات کنترل مییابند.
در برابر فشارهای منفی مقاوم هستند و هنگامی که با چالشی روبهرو میشوند قادرند برای یافتن راه حل اقدام کنند.
همه کودکان دچار اشتباه میشوند، پس والدین باید به آنها کمک کنند که از اشتباهات خود پلی برای موفقیت بسازند.
علت خجالتی بودن کودک، احساس حقارت در جمع است. اگر او را در جمع تشویق کنیم و استعدادهایش را به زبان بیاوریم، کودک عزت نفس از دست رفته خود را بدست میآورد.
امیه بن علی نقل می کند: در سالی که امام رضا(علیه السلام) حج به جای آورد و سپس به خراسان رفت، من در مکه همراه امام(علیه السلام) بودم و امام جواد(علیه السلام) نیز همراهش بود. امام(علیه السلام) با خانه کعبه وداع کرد. وقتی طوافش تمام شد، به طرف مقام[ابراهیم] رفت و در آنجا نماز گزارد. جواد(علیه السلام) که خردسال بود، بر دوش موفق(غلام حضرت) طواف داده می شد. او به طرف حجر [اسماعیل] رفت، در آنجا نشست و این امر مدتی طول کشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت باد، برخیز. او فرمود: برنمی خیزم تا وقتی که خدابخواهد و در چهره اش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضا(علیه السلام) آمد و گفت: جانم به فدایت باد، جواد(علیه السلام) در حجر نشسته، برنمی خیزد. امام رضا(علیه السلام) به طرف جواد(علیه السلام) آمد و فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(علیه السلام) فرمود: چگونه برخیزم، درحالی که شما با کعبه چنان وداع می کنید که گویا هرگز به سویش بازنمی گردید! [برای بار سوم] امام رضا(علیه السلام) فرمود: برخیز، ای حبیب من. جواد(علیه السلام)برخاست.
از این حدیث شریف در می یابیم که امام رضا(علیه السلام) در مقابل اصرار جواد(علیه السلام)هرگز به او تندی نکرد; بلکه با جملات محبت آمیزی چون «قم یا حبیبی » و صبر و حوصله فرزندخردسالش را قانع کرد
فرهنگ کوثر مرداد 1377، شماره 17
🌼فرزندم ! ای همه #نفسم
نگاه کن و خوب ببین !
🌸تلاش و #باورت، افکارت را می سازد.
🌹شادی ات در سایه #عزت نفس است.
🌺فرزندم تو می توانی، این توانستن #هدیه خدا به توست.
#دوستت دارم ، ای امید زندگی ام!
به ابراهیم گفتیم: نمی خواهی ازدواج کنی؟
گفت چرا؟ هر کس بخواهد با من ازدواج کند یک شرط دارد و آن این است که بتواند پشت یک ماشین با من زندگی کند. من جلو می نشینم و او همان پشت همراه من زندگی کند. ما خیلی تعجب کردیم.
گفتیم شاید خانه ندارد به همین خاطر چنین شرطی را می گذارد. برایش خانه ساختیم. گفتیم. این هم خانه. زنت اینجا بماند تو هر کجایی می خواهی برو و هر وقت دلت خواست برگرد.
زیر بار نمی رفت. می گفت: زنی را می خواهم که شریک و همدمم باشد و هر کجا رفتم دنبالم بیاید.
پس از مدتی خبر داد که فرد مورد نظرش را یافته.
گفتم: قبول کرد با تو پشت ماشین زندگ یکند. خندید و گفت: تا هر کجای دنیا هم بروم با من می آید.
راوی: پدر شهید
منبع: برای خدا مخلص بود؛ خاطراتی از شهید محمد ابراهیم همت، علی اکبری، صفحه۲۷
عَنْ اَبِى عَبْدِاللّهِ علیه السلام قالَ: لَـوْ عَـلِمَ اللّهُ شَیْـئا اَدْنـى مِنْ اُفٍّ لَنَـهى عَـنْهُ، وَهُـوَ مِنْ اَدْنـَى الْـعُقُوقِ وَمِنَ الْعُـقُوقِ اَنْ یَنْـظُرَ الرَّجُـلُ اِلى والِـدَیْهِ فَـیُحِـدَّ النَّظَـرَ اِلَیْهِما.
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر خداوند چیزى کمتر از اُف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن نهى مى کرد: و اُف گفتن از کمترین مراتب عاق شدن است. نوعى از عاق شدن اینست که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود)
اصول کافی، ج۲، ص ۵۰
طبق نقل منابع معتبرامام زینالعابدین علیه السلام بسیار میگریست:
«و لقد کان بکی علی ابیه الحسین عشرین سنة...»؛(1)
یعنی برای پدرش حسین(علیه السلام) بیست سال گریه کرد. یک روز غلامش عرض کرد: ای پسر رسول خدا، حزن و اندوه شما کی تمام میشود؟ امام فرمود: وای بر تو! یعقوب نبی با اینکه دوازده پسر داشت، در فراق یوسف به قدری گریست که چشمانش نابینا شد، و اینک من که شاهد شهادت پدرم و عمویم و هفده نفر از اهل بیتم بودم، چگونه حزن من تمام شدنی است؟(2)
1.بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۳
۲ ر. ک: همان ص۶۳
🌺هر چقدر هم بزرگ بشویم شور و شوق مان برای آمدن بهار درست مثل یک بچه است.
🌿وقتی پا در طبیعت می گذاریم نمایش درخت های خشک و عریان که دوباره لباس سبز با شکوفه های صورتی و سفید پوشیدند. گل های دوباره سر از خاک بیرون آمده، ما را بیش تر از پیش شکرگزار خداوند می کند.
🌸خدایا شکرت که ما را نیز مثل این گیاهان دوباره از خاک برمیانگیزی.
🌱آمدن دوباره بهار، تلنگری برای ماست. همه چیز تحت قدرت و اراده توست و من در آن روز تمام امیدم به لطف و مهربانی های توست.
🔹 امام على علیه السلام می فرماید :لا أدَبَ مَعَ غَضَبٍ؛
با خشم، تربیت [ممکن ]نیست.
📚غرر الحکم ، ح ۱۰۵۲۹
👧 شهید عباس بابایی بچه دختر را خیلی دوست داشت. می گفت: دختر دولت و رحمت برای خانه می آورد.
🌟موقع وضع حمل، من قزوین بودم و او دزفول. تلفنی مژده تولد اولین بچه مان را به او دادم. وقتی فهمیده بود بچه دختر است، پای تلفن سجده شکر کرده بود.
🌱وقتی آمد بیمارستان بودم. یک کاغد نوشته، بالای سر “سلما” گذاشت که لطفا مرا نبوسید. خودش هم آن قدر دیوانه اش بود که دلش نمی آمد ببوسدش.
📚آسمان؛ بابائی به روایت همسر شهید، علی مرج، ص ۲۶