تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

دوستی، محبت، عشق

تنها راه نرفته

بسم الله الرحمن الرحیم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد....

فرستنده: روح الله خمینی(ره)
گیرنده:خدیجه ثقفی
زمان: فروردین 1312 / ذی القعده 1351.
مکان: لبنان، بیروت.

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۲ بهمن ۰۰، ۲۳:۲۵ - فاطمه 😐

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید سید حسین علم الهدی» ثبت شده است

kabab

 

🌺یک روز بعد از تمام شدن کارها در اهواز، گفت: برو طرف یکی از کبابی‌ها.

در دل خیلی خوشحال شدم که بالاخره بعد از چند روز یک غذای گرم و درست حسابی می‌خوریم. حسین رفت داخل کبابی. برگشتنی مقدار زیادی کباب خریده بود.

 

🌺با خودم گفتم لابد به جز من، حسین مهمان‌های دیگری هم دارد که این همه خرج کرده است.

گفتم: این همه کباب خریده‌ای برای چه؟ زیاد می‌آید.

 

🌷گفت: نترس زیاد نمی‌آید.

سوار ماشین شدیم. خودش نشست پشت فرمان. تا به خود بیایم حسین به سمت یکی از محله‌های فقیرنشین اهواز راند. محله حصیرآباد. در خانه‌ای نگه داشت. یکی دو تا از کباب‌ها را لای نان پیچید. در خانه را زد. پسر بچه‌ای بیرون آمد. گفت بفرمایید نذری است.

 

🌱در آن روز، حسین شاید چهار پنج خانه دیگر هم سر زد و به هر کدام از آنها هم یکی دو تا کباب داد. حالا فقط دو کباب مانده بود برای خودمان.

رفتیم خانه حسین. حسین کباب‌ها را جلوی من گذاشت و خود را با نان و پنیر و سبزی مشغول کرد. هرچه اصرار کردم نخورد. 

 

🌼می‌گفت به مزاج من می‌‌سازد. مزاج معنوی‌اش را می‌گفت.

 

📚سه روایت از یک مرد، محمد رضا بایرامی، صفحه ۷۹-۷۸

 

@tanha_rahe_narafte

 

صبح طلوع
۱۲ مرداد ۰۰ ، ۱۶:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر