چطور با افراد دچار اختلال حواس رفتار کنیم؟

در کوچه ما پیرمردی بود که اختلال حواس داشت. همیشه صندلیاش را دم در میگذاشت و مینشست داخل کوچه. هر وقت حمید به این پیر مرد میرسید، خیلی گرم با او سلام و علیک میکرد. اگر سوار موتور بود، توقف میکرد و بعد از سلام و احوالپرسی گرم، حرکت میکرد.
آن شب رفته بودیم هیئت. موقع برگشت، ساعت از نیمه شب گذشته و پیرمرد همچنان در کوچه نشسته بود. حمید طبق عادتش خیلی گرم با او سلام و علیک کرد.
وقتی از او دور شدیم گفتم:«حمید جان! لازم نیست حتما هر بار به ایشان سلام کنی. او به خاطر اختلال حواس اصلا متوجه نیست.»
حمید گفت:«عزیزم! شاید ایشان متوجه نشود؛ اما من که متوجه میشوم. مطمئن باش یک روزی نتیجه محبت من به این پیر مرد را خواهی دید.»
بعد از شهادت حمید، وقتی برای همیشه از آن کوچه میرفتیم، همان پیرمرد را دیدم که برای حمید به پهنای صورت اشک میریخت. این گریه از آن گریههای سوزناکی بود که در غم حمید دیدم.
راوی: همسر شهید
📚 یادت باشد، مصاحبه و باز نویسی: رقیه ملاحسینی، نویسنده: محمد رسول ملاحسینی، صفحات ۱۹۰-۱۸۹ و ۳۱۷
